عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

388

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

دينار چون از آمدن احمد آگاه شد ، به گماشته و مباشر خود گفت ، غذاى نيكويى آماده كن - زيرا كه آزمندى احمد را به خوردنى ، نيك مىدانست - احمد درآمد و دربارهء بدهى دينار سخن آغاز كرد . دينار هفت هزار هزار درهم را به گردن گرفت و پذيرفت كه هر هفته هزار هزار درهم بفرستد . پس از آن ، دينار ، سخن را باز بريد و خواست كه خوردنى بياورند . و از احمد خواست كه از هر چه او خواهد شروع كنند . احمد خواست كه نخست جوجه بياورند . او بيست جوجه كسكرى كه با آب انار پخته بودند ميل كرد . پس از آن خوردنيهاى گرم و سرد ، و شيرين و ترش آوردند ، از آنها نيز چندان خورد كه گويا چيزى نخورده باشد ، و سرانجام دستهايش را بشست و به دينار گفت : بهتر است دربارهء بدهى و مال كوشش كنى . دينار گفت : بلى آن شش هزار هزار درم كه بر من است . در اين هنگام ياسر به احمد گفت : او كه هفت هزار هزار درهم به گردن گرفته بود . احمد گفت : به يادم نمانده آنچه گفته بود . بايد آنچه بر اوست اكنون بگويد و از او بازخواسته شود . بدين ترتيب مبلغ بدهى به شش هزار هزار درم معين شد . چون احمد پيش مأمون آمد - و ياسر پيش از او رسيده بود - و ماجرا را گفته - احمد به خليفه گفت : مبلغ بدهى ميان ما به پنج هزار هزار درم مقرر گشت ، مأمون كه مىخنديد ، گفت : هزار هزار درهم بر سر يك شكم خوراك رفته بود ، اين هزار هزار درم بر سر چه چيز رفت ؟ پس او را وادار كرد كه شش هزار هزار درم بايد بپردازد احمد گفت : هيچ غذايى - جز غذاى دينار - نديده بودم كه به هزار هزار تمام شود ، چه گران بود اين خوراك ! غدّة البعير . غدّه و گره گوشت شتر برابر طاعون است در آدمى . هنگامى كه عامر بن طفيل سخن دل آزارى به پيامبر ( ص ) گفت و نسبت به آن حضرت انديشه بد در سر داشت ، چون از پيش پيامبر بازگشت بر بنى سلول بن